آمار بازدید کننده ها

۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه

جامعه ی ایرانی و مساله ی همجنسگرایان



مصاحبه ای بود که در خصوص مساله ی همجنسگرایان و جامعه ی ایرانی با آرش بینش پژوه مستند ساز داشتم.مصاحبه ام خیلی طولانی تر بود ولی متاسفانه به خاطر کمبود وقت بخش مهمی از مصاحبه حذف شد.

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

کاربست لیبرالیسم در فمینیسم: گزیده‌ای از کتاب سیطره‌یِ جنس

گرد آورنده: نوید محبی | دوشنبه, ۱۵م آبان, ۱۳۹۱ 
امتیاز بدهید 
این مطلب گزیده‌ای از  کتاب سیطره‌یِ جنس نوشته‌یِ محبوبه پاک نیا و مرتضی مردیها است.
در قالب تعریف ساده‌ای از لیبرالیسم، مبتنی بر انکار امتیازات ویژه اشراف و قدرت مطلقه‌یِ سلاطین و آزادی و برابری شهروندان، می‌توان فمینیستم را در اصل محصول لیبرالیسم دانست، زیرا مهم‌ترین شعارهای لیبرالیسم، به شکلی منطقی زنان را هم به تفکر واداشت که اگر انسان‌ها برابر و آزاد هستند، این اصل می‌تواند و می‌باید شامل زنان هم باشد. اگر لیبرالیسم را محصول تحولاتی بدانیم که از رنسانس تا روشنگری را در بر می‌گیرد، فمینیستم می‌تواند از جمله محصولات عصر جدید به حساب آید که خواهان توسعه و تسری ارزش های لیبرالیسم به جامعه‌یِ زنان بود.
در تاریخ فمینیسم، معمولا از کسانی چون ابیگل آدامز و ولستون کرافت به عنوان نخستین مدافعان حقوق زنان نام برده می‌شود. این تصادفی نیست که شخصیت‌های مذکور تقریبا همزمان با استقلال آمریکا و انقلاب فرانسه سخنان خود را مطرح کردند. این دو واقعه‌یِ بزرگ تاریخی منشا دو اعلامیه مهم درباره‌یِ حقوق بشر شد که در آن بر مبنایِ نگرش لیبرالی، برای طبقات اجتماعی، بدون در نظر گرفتن خاستگاه آنان، درخواست مساوات حقوق شد. دقیقا بر مبنای این دیدگاه مساوات لیبرالی بود که خانم آدامز از همسر خود، جان آدامز_یکی از شخصیت‌های مهم استقلال آمریکا_و خانم ولستون کرافت از تالیران_یکی از شخصیت‌های مهم انقلاب فرانسه_خواستند که برابری انسان‌ها به برابری مردان منحصر نشود. آدامز به همسر خود نوشت که اگر زنان در تدوین قانون اساسی آمریکا نقشی نداشته باشند، نمی توان از آنان انتظار داشت مدافع و پیرو چیزی باشند که در آن نقشی و از آن سهمی نداشته اند، ولستون کرافت نیز به تالیران نوشت که اگر زنان از قانون اساسی فرانسه جدید بیرون بمانند، فرانسه همچنان کشوری استبدادی خواهد بود.
ولستون کرافت که معتبرترین نظریه پرداز فمینیسم قرن هیجدهم محسوب می‌شود، در نوشتن کتاب مشهور خود، احقاق حقوق زنان، از نظریه‌یِ فردگرایانه سیاسی و اجتماعی لاک، به شکلی که پیروان رادیکال او در قرن هجدهم مانند تامس پین، در مورد مساله زنان استفاده کرد و از همین نظر گفته می‌شود کتاب مذکور اساسی‌ترین تلاش و سهمی است که فمینیسم فردگرایانه‌یِ لیبرالی در شکل دادن به فضای فکری زن باور داشته است. او به شدت تحت تاثیر انقلاب‌های فرانسه و آمریکا بود. وی می‌کوشید این آموزه‌یِ روشنگری لیبرالی را که انسان‌ها باید حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند به زنان بسط دهد.
نماد مشهوری از این مبارزات مبتنی بر الهام صریح فمینیسم از لیبرالیسم روشنگری، “اعلامیه‌یِ احساسات” است. در میانه‌یِ قرن نوزدهم کدی استنتون و همکاران او اعلامیه‌ای فراهم کردند که به اعلامیه یا بیانیه احساسات معروف شد که الهام گرفتن آن از نظریه‌یِ حقوق طبیعی لاک و گرده برداری آن از اعلامیه‌یِ استقلال کاملا آشکار است.
با این اعلامیه و حرکت‌های مشابه آن جنبش زنانه‌نگری شکل گرفت که می‌توان آن را فمینیسم لیبرال نامید. اگر مولفه‌های مهم لیبرالیسم را آزادی، فردگرایی، تاکید بر مساوات حقوقی و تلقی بدبینانه اما نه خصمانه از کلیسا و دولت بدانیم، آن گاه فمینیسم لیبرال نیز، چنان که در فرهنگ راتلج آمده است، با قبول این پایه‌های اساسی لیبرالیسم، بر حقوق زنان به عنوان افراد و به خصوص بر حق آن‌ها برای رفتار مساوی قانونی و مسئولیت دولت برای تامین آزادی آن‌ها برای پیشرفت به عنوان افراد مستقل تاکید می‌ورزد.
اعلامیه احساسات، به عنوان اولین اعلامیه مهم فمینیستی بر این نکته تاکید کرد که اگر بنابر اندیشه لیبرالی می‌باید علیه استبداد مطلقه قیام کرد، این قیام ادامه خواهد یافت، چرا که مستبد فقط پادشاه و استبداد فقط الزام و اجبارهای او نسبت به مردم نیست، بلکه در درون جامعه، استبداد مطلقه‌یِ دیگری وجود دارد که از جانب مرد بر زن اعمال می‌شود. بیانیه مذکور مدعی شد: “تاریخ بشری تاریخ تکرار آزار و ستم بخشی از مردان بر زنان بوده است که منجر به برقراری نوعی استبداد مطلقه شده است.”
به روشنی مشخص است که آزادی خواهی زنان کاملا بر اساس آزادی خواهی لیبرالیسم سیاسی الگوسازی شد.
فمینیسم متاثر از لیبرالیسم بر آموزش به عنوان مهمترین ابزار تقویت عقل و توسعه علم و شناخت طبیعت تاکید می‌کرد. در قرن نوزدهم، مدافعان حقوق زنان، بر همین موضوع تاکید کردند و آموزش زنان را رمز راهیابی آنان به عرصه آزادی و استقلال و ترقی برشمردند. در نظر آنان، همان طور که دنیای قدیم با انحصاری کردن آموزش، مانع درک قوانین طبیعت به وسیله‌یِ عقل، در میان اکثریت مردم می‌شد، دنیای جدید هم با انحصاری کردن آموزش در میان مردها، نیمی از جامعه، یعنی زنان را از درک قوانین طبیعت به وسیله‌یِ تقویت درک عقلانی، محروم کرده بود.
بنابراین، نخستین حق قابل استیفا برای زنان حق آموزش، و مهمترین توصیه به آنان تلاش در زمینه یادگیری است.
عموم فمینیست‌های قرن نوزدهم، استدلال‌های محافظه‌کارانه‌ای را که موقعیت موجود زن را در خدمت سامان کل جامعه می‌دانست، انکار می‌کردند. این انکار لزوما به معنای بی‌فایده انگاشتن کارکرد زن در حفظ ساختار اجتماعی اهم از تقسیم کار، تضمین تربیت، محافظت اخلاق و نهایتا حفظ ثبات نبود. اصل اعتراض بر سر این بود که چرا سامان اجتماعی باید بر مبنایی تعریف و تحکیم شود که در هر خانه ای زن باید از خودگذشتگی کند و مرد از این محرومیت بهره‌یِ بیشتر نصیب خود کند. سارا گریمکه که ادامه‌دهنده‌یِ راه فمینیسم لیبرال اوایل قرن نوزدهم بود، بر معیار فردیت به این شکل تاکید می‌کرد: “عقاید موروثی برای من اعتباری ندارد، چون عموما عقاید افرادی است که منافعی در آن داشته اند. این که نظامی از رفتار نسل به نسل به ما رسیده است دلیل کافی برای پذیرفتن آن نیست. من هر عقیده و هر شیوه‌یِ رفتاری را خودم شخصا بررسی می‌کنم و من ساخته و پرداخته شده ام که برای خودم فکر کنم و تصمیم بگیرم و از این امتیاز همواره استفاده کرده ام.”
لیبرال فمینیست‌ها برای دست‌یابی به وضعیت مطلوب برای زنان، اصلاحات درون سیستمی را با حفظ موجودیت نظام لیبرالی پیشنهاد می‌کنند. راه حل آنان هم همچون آسیب‌شناسی‌شان ساده و متعارف است. آنان بر این باورند که با دسترسی زنان به آموزش، اشتغال و آزادی اجتماعی، و بازنگری قانون و ترمیم عرف، نقش مبتنی بر جنسیت آن‌ها متحول شد؛ به عبارتی دیگر، ساختار اجتماعی و ساختار سیاسی هریک به کمک دیگری باید از طریق بحث و نظر و قانونگذاری دگرگون شود. در نتیجه، کانون اصلی فعالیت آن‌ها “حوزه عمومی” و مهمترین مخاطبان آن‌ها “سیاستمداران” بوده اند.
لیبرال فمینیست‌ها حکومت دموکراتیک، نظام حقوقی و قضایی حاکم، خانواده‌یِ هسته ای، نظام آموزشی، نظم کاری و حرفه‌ای و همه‌یِ نهادها و انگاره‌های یک جامعه‌یِ لیبرال را پذیرفتند و فقط می‌خواستند زنان در این ارزش‌ها و نهادها مشارکت کامل و برابر داشته باشند. از ولستون کرافت تا فریدان، فمینیست‌های لیبرال معتقد بوده اند که زنان باید از وابستگی خود به خانه بکاهند، و با این باور که خانه‌داری کار ویژه‌یِ زنان است، مقابله کنند. دگرگونی نقش‌ها در خانواده و کاستن از سلطه‌یِ بلامنازع مرد، حق تسلط زنان بر بدن خویش و لزوم رفع معیارهای دوگانه در مورد ارزش فعالیت‌های کاری که همه در تناسب با آموزه های لیبرالیسم است، از خواسته های آنان بوده است. دغدغه‌یِ اصلی فمینیسم لیبرال قرون هیجده و نوزده حقوق سیاسی و اجتماعی زنان و عادلانه بودن ساختارهای سیاسی و اجتماعی است.
ارزش‌هایی که بنا به تعریف لیبرالیسم همه گیر بود، به راحتی نمی‌توانست به زنان تسری و تعمیم یابد. در پاسخ به چرایی آن با یکی دیگر از ارکان فکری عصر روشنگری مواجه می‌شویم که می‌توانست مانعی در مقابل احقاق و استیفای حقوق زنان باشد و تا هم اینک هم یکی از مهمترین موضوعات جدال‌های فکری جنبش زنان است، یعنی طبیعت زن. از نظر گفتمان غالب، جایگاه طبیعی زن در خانه و اشتغال به انجام کارهای همسر و فرزندان بود. بر این تاکید می‌شد که فیزیولوژی و روان‌شناسی زن با این وظایف کاملا تطبیق می‌کند. در برابر، مدافعان تغییر وضعیت زن بر این تاکید می‌کردند که آنچه طبیعت زنان نامیده می‌شود، وضعیتی است که در نتیجه شرایط تحمیل شده اجتماعی و تربیت فرهنگی به وجود آمده است.
ولستون کرافت در مقابل ادعای وضع طبیعی برای زنان، استدلالی را آغاز کرد که بعدا به مهمترین تکیه‌گاه نظریات فمینیستی تبدیل شد. او تربیت اجتماعی و فرهنگی زنان را عامل اصلی وضعیت آنان دانست نه احوال طبیعی آنان را. او نوشت: “زنانی که چون پرندگان در قفس زندانی اند،چه کاری جز آراستن پرهای خود می‌توانند داشته باشند.”
تفسیر اجتماعی و فرهنگی از آنچه طبیعی تصور می‌شده است، و مصنوعی دانستن آن شاید مهمترین استراتژی فمینیسم در مقابل نظریه ی “چون طبیعی است پس خوب است”، بوده است.
هدفی که فمینیست‌های لیبرال دنبال کرده اند اثبات این نکته جامعه‌شناختی بوده که تفاوت‌های قابل مشاهده میان دو جنس ذاتی نیست، بلکه نتیجه‌یِ جامعه‌پذیری و همگون‌سازی جنس و نقش است. تفاوت رفتار با دختران و پسران که کمابیش از بدو تولد آغاز می‌شود، از شکوفایی کامل ظرفیت‌های انسانی زنان جلوگیری می‌کند.
فمینیست‌های لیبرال می‌گفتند که وقتی زنان را در قفس خانه زندانی کنیم، چاره ای ندارند جز این که مثل پرندگان به آرایش خود بپردازند، پس تلاش می‌شد تا با توضیح و استدلال و نیز با تبلیغ و تشویق و خطابه و تحریک و احساسات و ..زمینه‌های افزایش توانایی و دانایی و اثبات استعداد زنان فراهم شود، تا در نتیجه‌یِ آن، فضای فکری موجود به سمتی تغییر کند که وجوه معیوب و نادرست آنچه را تا کنون طبیعی و معقول می‌دیده تشخیص دهد و به اصلاح آن رضایت دهد، و این کاری بود نه چندان آسان که ممکن بود در ابتدا جلوه کند. درست همان طور که وضعیت لیبرال‌ها در مقابل محافظه کارهان چنین بود.
لیبرالیسم رادیکال
وصف لیبرالی به تفکرات و روش‌هایی اشاره دارد که برای اصلاح یک چیز به تغییرات پردامنه و بنیادین و همراه با تنش اعتقادی ندارد. اما توجه کنیم که لیبرالیسم در عصر خود، قرن هیجدهم، عقاید رادیکالی را مطرح کرد که مستلزم تغییرات عمیقی در روابط اجتماعی بود. مهمترین انقلاب‌های تاریخ غرب، الهام گرفته از ایده‌های لیبرالی بوده اند.
لیبرالیسم به مبارزه با استبداد مطلقه پادشاهی برخاست که عمری چند هزار ساله داشت و خلاصی از آن حتی از حیث باورهای مردم آسان نبود. به موازات این، نظم اجتماعی و اقتصادی متکی بر حقوق ویژه‌یِ اشراف را به مبارزه طلبید که شاید در عصر خود به اندازه ایده مارکسی نفی مالکیت خصوصی رادیکال بود. بنابراین، همانطور که لیبرال‌های اولیه در نفی استبداد اشراف، به عنوان یک طبقه‌یِ مسلط، تردید نکردند و این را منافی عقاید لیبرالی خود نیافتند، فمینیست‌ها نیز در نفی مردان، به عنوان طبقه‌یِ مسلط، ضرورتا از لیبرالیسم عدول نکردند. بر این اساس می‌توان چنین انگاشت که فمینیسم لیبرال ضرورتا فمینیسمی نیست که درخواست‌های محدودی داشته باشد، بلکه گاه وصف لیبرال برای این مکتب به مبانی استدلالی آن که الهام گرفته از اندیشه‌های لیبرالی است، باز می‌گردد. پس در این معنا، فمینیسم لیبرال می‌تواند گاه رادیکال باشد؛ یعنی خواهان تغییرات اساسی در نظم اجتماعی باشد، اما این اساسی بودن تغییرات نمی‌تواند به مرز نفی بنیادهایی برسد که در چارچوب روش‌ها و ارزش‌های اساسی لیبرالی هستند: مثلا اصالت و برتری شباهت بر تفاوت، صلح بر جنگ،ن ظم بر آشفتگی، قانون بر انقلاب و ..
فمینیسم لیبرال در ابتدا انتظار داشت با استفاده از سخنان فیلسوفان لیبرال حقانیت خود را به نظام لیبرالی اثبات کند، اما به تدریج ضرورت اعمال فشار و تغییر تعادل قدرت را درک کرد، استدلال‌های زنانه‌نگر متکی به فلسفه لیبرالی، همچون خود جنبش لیبرال، باید راهی را می‌پیمود که بداهت ها، در کنار قدرت، به یک فضای مسلط تبدیل می‌شد تا برای فمینیسم کارساز باشد، و همین می‌توانست فمینیسم لیبرال را در عین لیبرال بودن (در معنای فلسفی) به مرزهای نوعی رادیکالیسم (در عمل) نزدیک کند. بر این اساس، لیبرالی بودن این جنبش با جدی بودن مطالبات و با جدی بودن مقاومت بر سر این مطالبات منافاتی نداشت. در کنار این استدلال ها، قدرت است که می‌تواند یک فضای مسلط فرهنگی و اجتماعی خلق کند که در آن ادامه‌یِ سکسیم دشوار شود. روشن است که فمینیسم لیبرال، در اولین قدم، نمی توانسته در پی انقلاب باشد، و فشار خود را از این طریق اعمال کند. بلکه راه چاره‌یِ خود را در فعالیت اجتماعی و گسترش باورهای خود می‌دیده، اما به نظر می‌رسد که با اولین ناکامی‌ها در پذیراندن استدلال های لیبرالی خود، ناگزیر، به تدریج نوعی رادیکالیسم را که انگشت اتهام را به سوی مردان اشاره می‌کرد، به عنوان چاشنی فشار، ضمیمه‌یِ استدلال های لیبرالی خود کرده است.
فمینیست‌های قرن نوزده، گرچه زمینه‌های الهام از خشونت تا حدی ناگزیر انقلاب های لیبرالی را داشتند، اما به سبب امکانات ذهنی و عینی، رفتارهای صلح‌جویانه‌تری در پیش گرفتند. اما حتی اگر امکان به پا کردن رفتارهای تندتر را هم داشتند، این منافی لیبرال بودن آنان نبود، مشروط بر این و مادامی که اصول اصلی لیبرالیسم که در قیاس با شالوده‌شکنی‌های واقعا انقلابی نیمه‌یِ دوم قرن بیستم، نوعی محافظه کاری در خود داشت، حفظ می‌شد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

مطالبات زنان را به حاشیه می رانند

  نوید محبی | سه شنبه, ۲۲م فروردین, ۱۳۹۱ 

فریبا داودی مهاجر، ۴۸ ساله، فوق لیسانس علوم سیاسی و فعال حقوق زنان و یکی از موسسین کمپین یک ملیون امضا، روزنامه نگار و عضو سابق هیئت تحریریه روزنامه‌های متعدد اصلاح طلب در ایران است. وی هم چنین عضو سابق شورای سیاستگذاری سازمان ادوار تحکیم، عضو شورای سیاستگذار انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و موسس انجمن روزنامه نگاران جوان و عضو شورای مرکزی انجمن روزنامه نگاران زن است که هم اکنون مقیم کشور آمریکاست. با وی در خصوص وضعیت جنبش زنان در دورهٔ دولت اصلاحات در ایران گقتگو کرده‌ایم.
متن کامل گفتگوی ما با فریبا داودی مهاجر را در ادامه می‌خوانید:
آیا جنبش زنان ایران مستقل است؟
یکی از ویژگی‌های جنبش زنان ایران استقلال این جنبش از ابر گفتمان‌های موجود بوده و هست و اتفاقا رمز رشد و پویش این جنبش در استقلال آن است. جنبش زنان به هیچ گروه و حزبی وابسته نبود و نیست و کاملا غیر ایدئولوژیک توانست با ایجاد کارزارهای مختلف با بدنه اجتماعی ارتباط برقرار کند. شما به این کارزار‌ها دقت کنید اعم از کمپین یک ملیون امضا یا دیگر حرکت‌ها خودش را به فراز و فرود هیچ حزب و دسته و فرد سیاسی متصل نکرد تا با آن نوسان‌ها دچار بحران نشود.
ضمن آنکه احزاب موجود در داخل و خارج، ساختاری با مناسبات مردسالارانه دارند و زنان مایل نبودند که زیر چ‌تر و سایه این تصمیم گیری‌ها حرکت کند. اولویت برای فعالان جنبش زن مطالبات زنان بود و آن را مستقل پیگیری می‌کردند. زمانی هم که بسیاری فعالان به خارج از ایران آمدند خود را مستقل نگاه داشتند و با تجربیاتی که به دست آوردند باز ضرورت تشکل یابی مستقل را از نزدیک درک کردند. امروز زنان در مسیر گذار به دموکراسی مایل به مشارکت جدی هستند چرا که می‌دانند اگر امروز به هر دلیل حذف شوند فردا نیز از دموکراسی سازی و تصمیم سازی سیاسی و تاثیر گذاری در کشور داری حذف خواهند شد.
سید محمد خاتمی با وعدهٔ اصلاحات برای زنان و حقوق برابر به ریاست جمهوری رسید در طی این دورهٔ هشت ساله چقدر توانست به وعدهٔ خود جامهٔ عمل بپوشاند؟
سید محمد خاتمی به دلایل مختلف قادر به تحقق شعارهای خود نشد که جای بحث آن اینجا نیست و زنان پس از دو سال کم کم به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند معطل بنشینند که ریس جمهور هر زمان ضرورت دید یا اولویت داشت به مسایل زنان بپردازد. زنان آرام آرام به این نتیجه رسیدند که برای کنترل قدرت باید قدرت داشت. اگر قدرتی بر علیه زنان تبعیض اعمال می‌کند، بدون تراکم اراده نمی‌توان به مطالبات دست پیدا کرد. در واقع دوران آقای خاتمی مانند یک تخته پرش عمل کرد. گفتمان مشترک شکل گرفت و زنان به دور آن گفتمان با پروژه‌های مختلف ولی هم سو جمع شدند. بسته شدن مطبوعات در این دوران زنان را به سمت وبلاگ نویسی و سایت و فضای مجازی سوق داد و همین دستیابی موجب تحولاتی در طرح مسایل زنان بازی کرد. به هر حال انتظاری از آقای خاتمی بود که محقق نشد ولی این محقق نشدن خود دارای دستاوردهای زیادی بود.
فضای نسبتا باز در دوران خاتمی چه دست آوردهایی داشت؟
در زمینه استفاده از رسانه و روزنامه و نشریات مفید بود. ‌‌‌ همان فرصت کوتاه و نشریات اندک پس از بسته شدن مطبوعات، با وجود آنکه اخبار مربوط به زنان اولویت نداشت باز توانست مشکلات زنان را به عرصه عمومی بکشاند. اما در‌‌‌ همان دوران هم ما امکان گرفتن یک مجوز برای گردهمایی ۸ مارس و یا تظاهرات را پیدا نکردیم.
گروههای مستقل زنان نتوانستند به بودجه‌های اندکی که به سازمانهای غیر دولتی اختصاص می‌یافت دسترسی پیدا کنند و یا همچنان گرفتن مجوز برای سازمانهای غیر دولتی زنان ازهفت خوان اطلاعات و نیروی انتظامی و نهادهای قانونی یا موازی عبور نمی‌کرد. پس از شرکت در نشستهای بین المللی بار‌ها بازجویی و تهدید می‌شدیم ولی خوب کماکان ادامه می‌دادیم. فعالان زن توانستند از فضای موجود در دانشگاه‌ها استفاده کنند و انجمن‌های دانشجویی تریبون‌های زیادی در اختیار زنان قرار دادند. البته مدتی فضاهای موجود در فرهنگ سرا‌ها قابل استفاده بود ولی بعد‌ها این فضا‌ها هم گرفته شد.
در دوران آقای خاتمی قدم‌های مثبتی خانم محتشمی‌پور در وزارت کشور برداشتند و شبانه روزی در حوزه زنان در سطح کشور فعالیت کردند. اما در این دوران شاهد استفاده از زنان مدیر در جایگاههای مدیریتی نبودیم و آقای خاتمی یک بار استفاده از زنان در حوزه مدیریت را ویترینی خطاب کرد. به هر حال این دوره مجموعه‌ای از دست آوردهای مثبت و منفی بود که اگر مدیران مرد دیدگاه جنسیتی می‌داشتند وزن مثبت آن بالا می‌رفت.
آیا خواسته‌های جنبش زنان در چهارچوب اصلاحاتی که دولتی خوانده می‌شود جای می‌گرفت؟
بستگی داشت به تعریفی که اصلاحات مایل بود از خود ارائه دهد و همچنین اولویت و هزینه‌ای که برای مطالبات زنان قائل بود. عملکرد اصلاح طلبان حکومتی نشان داد که آن‌ها نه برای جنبش زنان و مطالبات آن اولویت قائل هستند و نه مایلند در این حوزه هزینه پرداخت کنند و نه به لحاظ اندیشه و منافع مایل به تغییرات جدی هستند و اصولا تعریفی که از اصلاحات ارائه دادند و استراتژی آرامش فعال توانایی تحقق مطالبات زنان را نداشتند.
اول آنکه حرکت و یا اعتقاد به قانون اساسی یا ظرفیت‌های قانون اساسی اولین مانع تحقق مطالبات زنان بود و هست. ما ارث برابر می‌خواهیم. قانون اساسی مطابق با شرع اسلام است و ارث نابرابر در قرآن آمده است. چگونه می‌خواستند این خواست را عملی کنند؟ اگر بر اساس استنباط یا هر قاعده دیگری می‌خواستند این قانون یا قوانینی از این دست را تغییر دهند باید به گفت‌و‌گو یا مجادله با علما می‌رفتند که نشان دادند نرفتند.
شب قبل از تظاهرات ۲۲ خرداد من به یکی از دوستان شورای مرکزی مشارکت زنگ زدم و گفتم فردا مقابل دانشگاه تهران برای اعتراض به قوانین تبعیض آمیز قانون اساسی جمع می‌شویم. ایشان به من گفت: ما شرکت نمی‌کنیم چون اولویت ما نیست.
شما در هر قسمتی نگاه کنید حتی حق طلاق یا حق حضانت به درب‌های بسته قانون اساسی و قانون مدنی و بعد هم شورای نگهبان و نگاه بسته مسولان نظام به مسالهٔ زنان برخورد می‌کنید. همین اواخر سال گذشته جناح اکثریت محافظه کار و اقلیت اصلاح طلب بر سر قانون تعدد زوجات و صیغه به توافق رسیدند و این قانون تنها با ۶ رای مخالف به تصویب رسید. این فاجعه است.
برای تحقق مطالبات زنان به قول خانم رهنورد نیاز به بسیج عمومی (می‌ان زنان و مردان فرقی نمی‌کند) داریم و برای ایجاد بسیج عمومی اول و آخر زنان باید پشت به پشت یکدیگر بایستند.
من به یاد می‌آورم در یکی از جلسات احزاب در وزارت کشور که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شد، وقتی من درباره ریاست جمهوری زنان صحبت کردم خانم مریم بهروزی با تمایلات محافظه کارانه بلند شدند و تشویق کردند. چرا؟ چون اگر یک زن کمی نگاه جنسیتی داشته باشد می‌تواند درک کند که حذف زنان از فرصتهای برابر توهین جدی به هویت انسانی زن به عنوان جنس برابر با مرد است. و در حال حاضر واقعا فکر می‌کنم که ساختار جمهوری اسلامی نه تنها در حوزه زنان که در موارد دیگر کاملا تبعیض آمیز و متکی بر سلطه است.
نگاه نمایندگان زن مجلس ششم به مسائل زنان چگونه بود؟ و چگونه رابطه و تعاملی بین جنبش زنان و نمایندگان زن مجلس شش برقرار بود؟
اکثریت زنان مجلس ششم، فعال و مثبت نسبت به مطالبات زنان بودند و نسبت به این موضوع دغدغه داشتند و زحمت زیادی کشیدند و اصولا فراکسیون زنان مجلس در دوره ششم در جهت ظرفیت سازی نگرش مردان مجلس ششم به مسایل زنان تلاش زیادی کرد. اما خوب مشکل قانون اساسی و تطبیق قوانین با اسلام و احکام اسلامی و مانع واقعی شورای نگهبان بود.
اما در نگاه کلی نگاه زنان مجلس ششم در مجموع دارای حساسیت جنسیتی بود بخصوص که خانم اشرف گرامی زادگان هم در قسمت پژوهش‌های مجلس زحمت زیادی کشیدند، اما به نظرم می‌توانستند در کنار جنبش زنان قرار بگیرند. اول و آخر دوره قدرت محدود است و تمام می‌شود و آنچه می‌ماند این است که به عنوان نماینده مردم چقدر در کنار مردم ایستادند.
ما بیانیه‌های زیادی دادیم و همینطور مراسم‌های مختلفی داشتیم ولی هیچوقت در کنار ما حضور پیدا نکردند. من معتقدم مطالبات زنان خودی و غیر خودی ندارد. احزاب تلاش می‌کردند که صف زنان احزاب را از صف جنبش زنان با فاصله نگه دارند ولی اول آسیب را خوردند، چون زنان نقش تعیین کننده‌ای به عنوان حلقه میانی نخبگان با مردم و جامعه دارند. اما خوب بعضی خانم‌های همین احزاب کمتر تبعیت حزبی می‌کردند و بیشتر در میان فعالان زن حضور پیدا می‌کردند. مثلا خانم ملاوردی از مرکز مشارکت زنان همیشه نقش مثبت داشتند و با نگاه حقوقی تلاش زیادی می‌کردند یا بعضی مشاوران زن در استانداری‌ها گام‌های مثبتی برداشتند.
توجه کنید ترمز در جامعه ما قانون اساسی و نهادهای حکومتی و نگاه متحجرانه به اسلام است. ما باید تکلیف خودمان را با قانون اساسی کاملا مشخص کنیم و خودمان را گول نزنیم. از اسلام هم که خبری نیست. کل اسلام را به اسم اسلام خواهی نابود کردند.
رابطه جنبش زنان با دولت اصلاحات چگونه بود؟
وقتی شما از جنبش صحبت می‌کنید از یک گروه یا دسته یا عقیده صحبت نمی‌کنید. جنبش از یک طیف به وجود می‌‌آید، از افراد و گروه‌ها بگیرید تا مطبوعات و حتی احزاب درگیر و هر چه که در این میان آن کارزار را فعال کرده است. بنابراین نمی‌توانید بگویید خوب بوده یا بد بوده و فقط یک تعامل ارائه دهید، به اندازه همه افراد و گروههای درگیر متفاوت بوده است.
نکته کلیدی و اساسی این است که فعالان جنبش زن این تفاوت‌ها را اختلاف نمی‌دیدند. آن‌ها این تفاوت‌ها را تکثر و چند صدایی در جهت یک چشم انداز تعریف می‌کردند. ما از این تفاوت در جهت تحرک بیشتر استفاده می‌کردیم و تفاوت‌ها در روش بود نه در چشم انداز.
شاید یک خاطره بتواند مطلب را اندکی روشن کند. محبوبه عباسقلی‌زاده را بازداشت کرده بودند و ما همه در دفتر خانم طالقانی جلسه داشتیم. فکر کردیم که چه کارهایی باید کرد. خوب عده‌ای گفتند باید با روحانیون گفت‌و‌گو کنیم. عده‌ای گفتند با دولت بهتر است. عده‌ای بیاینه را پیشنهاد دادند. و یکسری مصاحبه با رسانه‌های خارجی. ما به جای آنکه سر خوب و بد هر روش بحث کنیم و اینکه چه روشی را می‌پسندیم خودمان را تقسیم کردیم در کارهای متعدد. مثلا من و بعضی دوستان که اهل لابی نبودیم مصاحبه با رسانه خارجی و بیانیه را به عهده گرفتیم.
دوستانی که مصاحبه را نمی‌پسندیدند رفتند سراغ لابی و گفت‌و‌گو و خلاصه از افراد مختلف در جهت‌های مختلف استفاده شد و توانستنیم یک موج به کمک همه دوستان ایجاد کنیم. این یک مثال ساده است ولی نشان می‌دهد که اگر هم هدف باشیم ولی روش‌هایمان متفاوت باشد اتفاقا تصاعدی قدرتمان بالا می‌رود.
فعالان زن هم بستگی به روش اتخاذی و تعریفی که از خود و گروه خود داشتند نوع ارتباطشان متفاوت بود. مرکز فرهنگی زنان پول دولتی استفاده نمی‌کرد، پروژه دولتی نمی‌گرفت ولی گروه دیگری با معاونت زنان وزارت کشور کار می‌کرد یا با معاونت زنان ریاست جمهوری کار مشترک انجام می‌داد. یک نشریه از خدمات و کمک‌های دولتی استفاده می‌کرد و یک گروه اساسا نمی‌توانست مجوز نشریه بگیرد. بنابراین یک طیف بودند و هستند و این طیف با هم کار می‌کرد و موفق بود چون مطالباتشان زنان بود. از زمانی که بعضی افراد با اولویت ایدئولوژیکی وارد شدند ما یک سری اختلافات را مشاهده کردیم که بیشتر بعد از اینکه من به خارج آمدم ایجاد شد. چون بسیار مهم است که افراد بتوانند در کارزاری شرکت کنند که واقعا برایشان اولویت دارد نه اینکه چون جنبش زنان در بورس است ما در این حرکت فعال شویم و به نفع سازمان یا گروه یا ایدئولوری خاصی از آن استفاده کنیم. این بزرگ‌ترین ضربه به یک حرکت اجتماعی است.
شما در صحبت‌هایتان به وجود برخی اختلافات جنبش زنان و دولت اصلاحات اشاره کردید آیا اعتراضاتی هم از جانب فعالان حقوق زنان در این رابطه صورت می‌گرفت؟

من درباره محقق نشدن مطالبات زنان ولو به شکل حداقلی در دوران اصلاحات صحبت کردم و از کلمه اختلاف استفاده نکردم هر چند که من شخصا در دیدگاه و روش و استراتژی چه در حوزه زنان و چه سیاست اختلاف و نقد جدی داشتم ولی اینکه همه فعالان مایل باشند از کلمه اختلاف استفاده کنند اطمینان ندارم.
اما در دوران آقای خاتمی در صدا و سیما فیلم‌هایی پخش شد که واقعا ترویج چند همسری بود و فعالان زن در انجمن صنفی روزنامه نگاران جمع شدند و نشست اعتراض آمیزی تشکیل دادند و روند تبلیغی و آموزشی در پیش گرفته شده را نقد کردند. هر چند که این شکل از آموزش و تبلیغ نسبت به نقش‌های جنسیتی سیاست کلی در نظام است و تنها در دوران مختلف به دلیل سلیقه‌های مختلف دچار فراز و فرود می‌شود.
البته در هر ۸ مارس و یا مراسم و یا بیانیه‌ای که صادر می‌شد به هر حال اعتراض فعالان زن نسبت به قوانین و نگاه تبعیض آمیز بیان می‌شد. من فکر می‌کنم دولت اصلاحات امکان حمایت بیشتر یا ایجاد فرصتهای برابر بیشتر بین زنان و مردان را داشت اما آن‌ها فکر نمی‌کردند که این حوزه نقطه مناسبی برای جدال با جناح راست باشد. در حالی که اشتباه می‌کردند و به این ترتیب بخش بزرگی از جمعیت ایران را از دست دادند. و نتیجه عدم توجه اصلاح طلبان به گروههای تحت تبعیض و شکاف‌های خرد اجتماعی شکست آن‌ها در انتخابات ریاست جمهوری بعدی بود که آقای معین نتوانست آرا لازم را به دست بیاورد
و نتیجه باز تظاهرات ۲۲ خرداد در جلوی دانشگاه به قانون اساسی بود. یعنی زمانی که افراد و گروه‌ها در التزام به قانون اساسی با هم رقابت می‌کردند، زنان دست روی ریشه تبعیض و نابرابری گذاشتند و آن را نقد کردند و هنوز شما می‌بینید گروه‌های اصلاح طلب از ظرفیت قانون اساسی صحبت می‌کنند و آب در هاوون می‌کوبند.

در اواخر دورهٔ آقای خاتمی فعالان زنان در طی فراخوانی تظاهراتی را در مقابل دانشگاه تهران ترتیب دادند و به نوعی از ظرفیت‌های خیابانی استفاده کردند. آیا حضور در خیابان به معنای به بن بست رسیدن مبارزات زنان در چهارچوب گفتمان اصلاح طلبی بود؟ اگر اینگونه بود چرا اینقدر دیر زنان به خیابان آمدند؟

اولا اولین بار نبود و چندین بار قبل از آن زنان اعتراض‌های خیابانی در پارک لاله و مقابل ریاست جمهوری برگزار کرده بودند. مقابل ریاست جمهوری زنان در اعتراض به اینکه حق ریاست جمهوری ندارند حضور پیدا کردند.
اما در همه این‌ها هیچ وقت وزارت کشور مجوز نداد. اما حرکت خیابانی حتما به منزله به بن بست رسیدن مبارزات زنان در چارچوب اصلاح طلبی نبود. تظاهرات بخشی از حق انسان هاست و در هر زمانی می‌تواند شکل بگیرد. تظاهرات به معنای عمومی کردن خواست‌ها می‌تواند باشد. به معنای رساندن صدا به حکومت یا به مردم یا افکار بین المللی می‌تواند باشد. تظاهرات می‌تواند نوعی ادوکیسی یا حتی ظرفیت سازی هم باشد. تظاهرات حق همه انسان هاست و تنها در کشور ماست که تطاهرات جرم نابخشودنی تلقی می‌شود که بعد آن افراد از کهریزک و بهشت زهرا سر در می‌آورند.
زنان در اول انقلاب اولین گروهی بودند که به خیابان آمدند و به وسیله همه گروه‌های سیاسی سرکوب شدند. وقتی زنان از آزادی پوشش صحبت کردند، چپی‌ها و اسلامی‌ها و همه گروههای سیاسی آن‌ها را طاغوتی خطاب کردند و گفتند اولویت مبارزه با استکبار جهانی است و در سایه مبارزه با استکبار جهانی آزادی انتخاب پوشش زنان را ذبح کردند و ۳۰ سال است مطالبات زنان بحثی حاشیه‌ای و فرعی خوانده می‌شود. و همین حالا هم می‌بینید در یک سمینار که سکولار‌ها جمع می‌شوند عبارت عدالت جنسیتی به بهانه‌های مختلف حذف می‌شود.

چراغ آزادی: نظرات مصاحبه شوندگان الزاماً بیانگر موضع چراغ آزادی نیست.